تبليغاتX
دل نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــه
سحر

فکر کنم امشب آخرین سحر امسال باشه.مامانم خیلی دلش گرفته با بغض گفتش : حیف ماه رمضون که تموم شد چه صفایی داشت ...بعدش یه قطره اشک از گوشه ی چشماش غلتید روی لباش...داداشیم که همیشه سحرا خمیازه می کشه گفت:مامان تو هم حال داری هاااااااااااا بهتر که تموم شد...خواهر کوچولوم به برادرم یه نگاهی کرد و گفت : تو هم همش به فکر خوابت باش تنبل... داداشی گفت : اصلن کی بهت گفته بیدار شی برو بخواب بچه ... خواهر کوچولوم که هیچ وقت کم نمیاره بهش گفت: بچه خودتی من بزرگ شدم ... 

  بچه‌ها بايد نسبت به آدم بزرگ‌ها گذشت داشته باشند.

راستی اولین اس ام اس هم به مناسبت عید فطر برام اومد. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم . عید فطر مبارک

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت7:0 قبل از ظهرتوسط عسل |
کاش نمی ترسیدم

کاش نمی ترسیدم فریاد می زدم .

کاش نمی دانستم چیزهایی را که می دانم

کاش نمی فهمیدم...

از نوشتن هم می ترسم...

 

پ.ن :جون هرکی دوست داری موضوع رو عشقولانه ش نکن.گم شدنم هم ربطی به عشق (همون که می گن مثل کشک و دوغه ) نداشت.

 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت6:50 قبل از ظهرتوسط عسل |