تبليغاتX
دل نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــه - گم شدم
گم شدم
با خودم زمزمه می کنم اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تونزدیک تر می شوم .

برادرم به من میگه میدونی تو ازمن خوشبخت تری؟تو با هر نفس حس می کنی بهش نزدیک تر میشی.من با هر نفس حس می کنم به نیستی نزدیک تر می شم. دیگه نمی دونم بهش چی بگم خودم هم خوب می دونم دلایلم نمی تونه خودم روهم قانع کنه .

من گمشده م... یکی منو پیدا کنه...کسی نیست؟پس یه نشونی به من بدین، محض خدا بگید کدوم طرفی برم؟ می دونم این همه چرای بی جوابم نتیجه ش دیوانگی خواهد بود.

یکی به حرفام گوش بده .من باید حرف بزنم، دارم خفه می شم.

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت6:12 قبل از ظهرتوسط عسل |