سحر
فکر کنم امشب آخرین سحر امسال باشه.مامانم خیلی دلش گرفته با بغض گفتش : حیف ماه رمضون که تموم شد چه صفایی داشت ...بعدش یه قطره اشک از گوشه ی چشماش غلتید روی لباش...
داداشیم که همیشه سحرا خمیازه می کشه گفت:مامان تو هم حال داری هاااااااااااا بهتر که تموم شد...
خواهر کوچولوم به برادرم یه نگاهی کرد و گفت : تو هم همش به فکر خوابت باش تنبل...
داداشی گفت : اصلن کی بهت گفته بیدار شی برو بخواب بچه ...
خواهر کوچولوم که هیچ وقت کم نمیاره بهش گفت: بچه خودتی من بزرگ شدم ...
بچهها بايد نسبت به آدم بزرگها گذشت داشته باشند.![]()
راستی اولین اس ام اس هم به مناسبت عید فطر برام اومد. الان جلوی آینه بودم ماهو دیدم . عید فطر مبارک![]()
+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت7:0 قبل از ظهرتوسط عسل |


